برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
ندارد خانه قلبم چراغی
شود گرم این دلم با سوز آهم
بماندم من در این حسرت همیشه
که اندازی نگاهی بر نگاهم
بیا لطفی کن و این لطف خود را
بکن شامل برای حال ما هم
کنم من گرمی عشقت گدایی
چو باشم من گدایت همچو شاهم
نباشد هیچ فرقی بین آن دو
شود دیوانه هم شاه و گدا هم
ندارد آسمانم ماه و خورشید
که من خورشیدم و هستی تو ماهم
اگر روزی رسیدی آخر راه
بیا همراه بشو با من و راهم
اگر خواهی بدانی حال مارا
به لطف حال خوبت رو به راهم
نوشته شده در دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۷:۳ ق.ظ توسط علي نجم الديني |
ای یاد تو بر دلم دمیده
از یاد تو یادها پریده
ای پاکترین طلای هستی
بهتر از تو چشم من ندیده
ای نازترین نازنین ها
ناز این دلت دلم خریده
ای موسم جان کجا تو هستی
از دوری تو تنم خمیده
نوشته شده در دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۷:۱۰ ق.ظ توسط علي نجم الديني |
برچسب: یاد,
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
به تنهایی عادت کرده بودم
که تو ناگه از راهی رسیدی
مرا تا سرزمین خود ببردی
و گفتی هست در تو یک امیدی
مرا با این نگاهت شاد کردی
بدان در این دلم بیداد کردی
چرا از خود نپرسیدم که بودی
به هر جا سر زدم آنجا
برچسب: تنهایی,
نویسنده: دانیال اکبرینژاد
اگر نالیده بودم در فراقت
اگر بوسیده بودم دست و پایت
اگر گل میخریدم من برایت
من الان مانده بودم در کنارت
نگویم بی وفایی ای عزیزم
هر آنچه برده ای باشد حلالت
نمک خوردی نمکدان را شکستی